|
غافل از اینکه تا آن مرد نیاید ، باران نمی بارد
مهدی جان!
سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت
اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه؛ ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
عزیز دیدنت را بهانه بسیار داریم اما بها نه کلاس اول خواندیم " آن مرد در باران آمد " ... اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد ...
خدایا !
مهدی جان ! روا بود که گریبان ز حجر تو پاره کنم ... دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم ...
تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد دلبر مادل ما برد و زما رخ ننمود
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ... دوباره صبح ٫ ظهر ٫ نه ! غروب شد نیامدی
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد سوگند به هر چهارده آیه نور سوگند به زخم های سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر می گردد مهدی به میان شیعه برمی گردد
اگر تو نیایی سیلی ظالمان همیشه بر گونه مظلومان می خورد و صدای ظالم همه جا به گوش می رسد ...
کامل بتاب و رخ بنما ... اگر تو یاری کنی جسمم آرام می گیرد... پس فکری برای دل بی تابم کن ...
فقط توئی که می توانی داد عدالت سر دهی ... چون تو زاییده حقی ...
به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم ...
|
********************* التماس دعا ********************* ************************** ******************** *********************
|